1255 نتیجه برای نوع مطالعه: تحقيقي
رقیه گلشا، حسام الدین شیرزاد اسکی، عرفان رضایی شیرازی، هلیا بروجردی کریمی، سمیرا عشقینیا،
دوره 0، شماره 0 - ( 4-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: تجویز زودهنگام آنتیبیوتیک از ارکان اصلی در کنترل و درمان عفونتها است. تجویز تجربی دارو براساس علایم بالینی و دستورالعملهای موجود باعث کاهش میزان مرگ و میر و تسریع در روند بهبود بیمار میگردد؛ اما عدم اطلاع از نوع و میزان حساسیت باکتری به آنتیبیوتیکها میتواند پیامدهای نامطلوبی داشته باشد. این مطالعه به منظور ارزیابی همخوانی آنتیبیوتیکتراپی تجربی با تجویز نهایی و نتایج آنتیبیوگرام انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی روی 152 بیمار (80 مرد و 72 زن) با میانگین سنی 54.41±20.91 سال دریافت کننده آنتیبیوتیک بستری شده با روش نمونهگیری بهصورت سرشماری در بخشهای عفونی و جراحی مرکز آموزشی درمانی شهید صیاد شیرازی گرگان در سال 1400 انجام شد. ویژگیهای دموگرافیک و اطلاعات مربوط به تشخیص اولیه، نوع آنتیبیوتیک تجربی، نتایج کشت میکروبی و آنتیبیوگرام، درمان نهایی و طول مدت درمان از پرونده بیماران استخراج و ارزیابی گردید.
یافتهها: شایعترین علایم بالینی شامل تب (77%)، ضعف و خستگی (39%) و مهمترین علت بستری سپسیس (31.58%) و عفونت مجاری ادراری (25.66%) تعیین شدند. بیشترین نمونههای بالینی برای کشت مربوط به خون (45.39%) و ادرار (32.24%) بودند. اشریشیا کلی (38.8%) و استافیلوکوکوس اپیدرمیس (23.7%) شایعترین باکتریهای جدا شده از نمونهها بودند. تجویز تجربی آنتیبیوتیک در 454 مورد انجام شده بود و تنها در یک چهارم موارد تست آنتیبیوگرام صورت گرفته بود. تست آنتیبیوگرام برای آنتیبیوتیکهای پرمصرف شامل سیپروفلوکساسین (14.5%)، کلیندامایسین (42%) و سفتریاکسون (66.2%) انجام شده بود. آمیکاسین (68.4%)، سفتریاکسون (64.5%) و جنتامایسین (56.6%) بیشترین آنتیبیوتیکهای مورد استفاده در تست آنتیبیوگرام بودند. در 75 درصد موارد درمان تجربی با درمان نهایی همخوانی داشت. بیشترین آنتیبیوتیکهای تجویز شده در درمان نهایی شامل سیپروفلوکساسین (14.04%)، کلیندامایسین (13.2%) و سفتریاکسون (12.9%) بودند. بیشترین همخوانی در درمان نهایی شامل داکسیسایکلین (90%)، تاوانکس (89.4%) و سیپروفلوکساسین (87.3%) بودند. در حالیکه جنتامایسین (83.3%) و سفتریاکسون (40.2%) بیشترین عدم همخوانی را نشان دادند.
نتیجهگیری: در بیشتر بیماران، میان تجویز تجربی آنتیبیوتیک با تجویز نهایی آن همخوانی وجود داشت. با این حال ناهماهنگی میان داروهای بهکار رفته در تستهای آنتیبیوگرام و آنتیبیوتیکهای تجویز شده در بالین وجود داشت.
سمیه لیوانی، مقدسه جهانشاهی، محمد مهاجر تبریزی، فروغ محمدی،
دوره 0، شماره 0 - ( 4-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: ناباروری یکی از چالشهای مهم سلامت جهانی بوده و ناکافی بودن پذیرش آندومتر بهعنوان یکی از عوامل اساسی در شکست لانهگزینی در درمانهای کمکباروری شناخته میشود. ارزیابی آمادگی آندومتر با روشهای غیرتهاجمی برای بهینهسازی زمان انتقال جنین در چرخههای IVF اهمیت دارد. این مطالعه به منظور ارزیابی نقش سونوگرافی داپلر رنگی در پیشبینی موفقیت انتقال جنین براساس پذیرش آندومتر در زنان نابارور انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه کوهورت آیندهنگر روی ۸۵ زن مبتلا به ناباروری با علت نامشخص تحت IVF-ET در مرکز آموزشی درمانی شهیدصیاد شیرازی گرگان انجام شد. سونوگرافی ترانسواژینال داپلر برای اندازهگیری ضخامت آندومتر، مورفولوژی، اکوی میومتریال، شاخصهای جریان شریان رحمی، عروق آندومتر و میومتر پیش از انتقال جنین انجام شد. پارامترهای سیستم امتیازدهی رحمی (USSR) شامل ضخامت آندومتر، مورفولوژی آندومتر، جریان خون آندومتر و میومتر، شاخص داپلر شریان رحمی و انقباضات میومتر مورد ارزیابی قرار گرفتند. عروق آندومتر بر اساس سیستم طبقهبندی Applebaum به چهار ناحیه تقسیمبندی شدند که در آن ناحیه ۳ نشاندهنده نفوذ عروق خونی تا لایه هیپواکوئیک داخلی آندومتر بود. پیامدهای بارداری بین زنان با لانهگزینی موفق و ناموفق مقایسه شدند.
یافتهها: بارداری در 32.9% زنان رخ داد. ضخامت آندومتر و میزان عروق در ناحیه ۳ ارتباط معنیداری با بارداری موفق داشتند. بالاترین میزان لانهگزینی (51%) در زنانی با ضخامت آندومتر 7-9 میلیمتر مشاهده شد (P<0.05). زنانی فاقد جریان خونی ناحیه ۳، نسبت به زنانی با جریان کم، بهطور معنیداری نرخ بارداری بیشتری داشتند (P<0.05). سایر متغیرها از جمله مورفولوژی آندومتر، شاخص PI شریان رحمی، انقباضات میومتر، و سیستم نمرهدهی USSR ـ ارزش پیشبینیکنندگی معنیداری نشان ندادند.
نتیجهگیری: برخی شاخصهای سونوگرافی داپلر، بهویژه ضخامت بهینه آندومتر و الگوهای عروقی، میتوانند در شناسایی چرخههایی با پتانسیل بالاتر برای لانهگزینی موفق کمککننده باشند.
حامد شیخ علیزاده، امیرعلی جعفرنژادگرو، عباس معمارباشی، سارا ایمانی بروج، افسانه انتشاری مقدم،
دوره 0، شماره 0 - ( 4-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: پارگی رباط صلیبی قدامی از شایعترین آسیبهای ورزشی با پیامدهای قابلتوجه بر عملکرد، بازگشت به ورزش و سلامت مفصل زانو است. این مطالعه به منظور تعیین اثر پروتکل خستگی بر طیف فرکانس نیروی عکسالعمل زمین طی دویدن در مردان دارای پای پرونیت با بازسازی آسیب رباط صلیبی قدامی انجام شد.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی روی 15 مرد دارای پای پرونیت با بازسازی آسیب رباط صلیبی قدامی و 15 مرد سالم در دانشگاه محقق اردبیلی انجام شد. عمل جراحی رباط صلیبی قدامی (اتوگرفت همسترینگ) به صورت یکطرفه در گروه مداخله 4 تا 8 ماه قبل از شروع مطالعه انجام شده بود. ابتدا آزمودنیها در مسیر 18 متری دویدند و در این حین با صفحه نیرو که در میانه مسیر قرار داشت؛ نیروی عکسالعمل زمین ثبت شد. سپس پروتکل خستگی انجام شد و سپس مجدداً دادههای نیروی عکسالعمل زمین در حین دویدن ثبت گردید.
یافتهها: مقادیر تغییرات فرکانس با توان 99.5% مؤلفه داخلی-خارجی (2.72±2.31) و مؤلفه قدامی-خلفی (2.35±1.11) نیروی عکسالعمل زمین در گروه مداخله بیشتر از گروه سالم (به ترتیب -1.24±2.96 و -1.42±4.17) تعیین شد (P<0.05). نتایج درونگروهی مقادیر فرکانس با توان 99.5% در مؤلفه داخلی-خارجی نیروی عکسالعمل زمین در بعد خستگی گروه بازسازی رباط صلیبی قدامی با پای پرونیت (به ترتیب 16.16±1.75 و 12.00±1.98) در مقایسه با قبل خستگی (به ترتیب 13.85±2.36 و 10.16±2.26) بیشتر بود (P<0.05)
نتیجهگیری: خستگی میتواند کنترل تعادل افراد را بهخصوص در بازسازی رباط صلیبی قدامی تحت تأثیر قرار دهد. همچنین کاهش تعادل میتواند موجب کاهش سرعت دویدن آنان شود.
هدی یزدانی، امین فرزانه حصاری، هاجر عباس زاده، عبدالرضا جعفری چاشمی،
دوره 0، شماره 0 - ( 4-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: اختلال عملکرد میتوکندریایی قلب در بیماری قلب ایسکمیک شناخته شده و به نظر میرسد میتوکندری نقش مهمی در اثرات محافظتی ناشی از تمرین ورزشی در انفارکتوس میوکارد داشته باشد. دورههای کوتاه و متناوب انسداد جریان خون یک اثر محافظتی در مقابل آسیب قلب دارد، با این حال، مکانیسم آن به روشنی مشخص نیست. این مطالعه به منظور تعیین اثر دورههای متناوب انسداد جریان خون پاها و تمرین هوازی بر پویایی میتوکندریایی قلب موشهای صحرایی مدل انفارکتوس میوکارد انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 25 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار با سن 10-8 هفته در مرکز ﭘﺮورش و ﻧﮕﻬﺪاری ﺣﯿﻮاﻧﺎت آزﻣﺎیﺸﮕﺎﻫﯽ هیستوژنوتک تهران انجام شد. حیوانات در پنج گروه پنج تایی شامل گروههای سالم، انفارکتوس، انفارکتوس انسداد، انفارکتوس تمرین و انفارکتوس تمرین+انسداد تقسیم شدند. انفارکتوس میوکارد با تزریق درون صفاقی ایزوپروترنول (mg/kg.day 100) در دو دوز القاء شد. دورههای متناوب انسداد خون در پاها و شامل سه دوره 5 دقیقهای انسداد و 5 دقیقه جریان مجدد متعاقب بود. تمرین هوازی به مدت 6 هفته و 5 روز در هفته انجام شد. بیان ژن MFN1 و Drp1 با روش real-time PCR اندازهگیری گردید.
یافتهها: انفارکتوس میوکارد نسبت به گروه سالم با کاهش بیان MFN1 (0.120±0.013 در مقابل 1.003±0.095) و افزایش Drp1 (4.937±0.209 در مقابل 1.011±0.184) قلب همراه بود (P<0.05). نسبت به گروه انفارکتوس، MFN1 و Drp1 به ترتیب افزایش و کاهش معنیداری در گروه انسداد خون (Drp1=3.99±0.136, MFN1=0.298±0.028)، تمرین (Drp1=3.57±0.432, MFN1=0.409±0.010) و تمرین+انسداد (Drp1=1.765±0.022, MFN1=0.659±0.027) نشان داد (P<0.05).
نتیجهگیری: تمرین هوازی و دورههای متناوب انسداد خون پاها با تنظیم شکافت و همجوشی میتوکندریایی منجر به بهبود پویایی میتوکندریایی قلب در موشهای صحرایی نر مدل انفارکتوس میوکارد میشود و تمرین هوازی بههمراه دورههای متناوب انسداد خون اثر بیشتری دارد.
رزیتا هزارجریبی، رضا حاجی حسینی، صفورا خواجه نیازی،
دوره 0، شماره 0 - ( 4-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: سیکلواکسیژناز 2 (COX-2) یک آنزیم پیشالتهابی است که مهمترین محصول آن پروستاگلندینE2 (PGE2) است که میتواند در ایجاد دیابت نوع دو نقش داشته باشد. یکی از عوامل موثر بر فعالیت یا بیان سیکلواکسیژناز 2، پلیمورفیسمهای ژنتیکی است. این مطالعه به منظور ارزیابی همراهی بین پلیمورفیسم (-765G>C) ژن سیکلواکسیژناز 2 و سطح سرمی پروستاگلندینE2 در مبتلایان به دیابت نوع دو انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد شاهدی روی 50 بیمار مبتلا به دیابت نوع 2 و 50 فرد سالم مراجعه کننده به مرکز آموزشی درمانی شهید صیاد شیرازی گرگان انجام شد. سطوح سرمی FBS، HbA1C و PGE2 با استفاده از کیت الایزا و پلیمورفیسم ژن بهروش ARMS-PCR تعیین گردید.
یافتهها: همراهی پلیمورفیسم765G>C ژن COX-2 با هر دو متغیر دیابت و PGE2 از لحاظ آماری معنیدار نبود. سطح پروستاگلندینE2 در افراد مبتلا به دیابت (43.42±31.2) در مقایسه با گروه سالم (17.27±6.38) بالاتر بود (P<0.05). سطح پروستاگلندینE2 در افراد با ژنوتیپ CG (41.15±30.99) نسبت به افراد دارای سایر ژنوتیپها بهطور معنیداری بالاتر بود (P<0.05).
نتیجهگیری: پلیمورفیسم 765G>C آنزیم سیکلواکسیژناز 2 بهعنوان یک واسطه التهابی بر خطر دیابت یا پیچیدگیهای آن اثری نداشت.
پریناز زارع، معین فرهنگ نسب، مهدیه طاهری، مهرداد روغنی،
دوره 0، شماره 0 - ( 4-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: لیپوپلیساکارید (Lipopolysaccharide: LPS) با دوز بالا به عنوان یک اندوتوکسین منجر به ایجاد مدل آسیب حاد کلیه (Acute kidney injury: AKI) در جوندگان میشود. کروسین یک ترکیب کاروتنوئیدی در میان ترکیبات فعال زعفران با اثرات دارویی فراوان مانند فعالیتهای آنتیاکسیدانی و ضدالتهابی است. این مطالعه به منظور تعیین اثر کروسین بر شاخصهای استرس اکسیداتیو و التهاب در آسیب حاد کلیوی ناشی از لیپوپلیساکارید در موشهای کوچک آزمایشگاهی نر نژاد C57BL/6 انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 24 سر موش کوچک آزمایشگاهی نر نژاد C57BL/6 در محدوده وزنی 23-19 گرم و سن 10-8 هفته در آزمایشگاه مطالعات تجربی دانشگاه شاهد انجام شد. حیوانات به طور تصادفی به 4 گروه 6 تایی شامل گروه کنترل، گروه لیپوپلیساکارید و گروههای لیپوپلیساکارید تحت تیمار با کروسین در دوز 10 و 50 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن تقسیم شدند. در گروههای تحت تیمار، تجویز داروی کروسین با دوزهای 10 و 50 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن حل شده با حلال کالیفور به صورت گاواژ در دو نوبت با فاصله زمانی 24 ساعت تا یک ساعت قبل از تزریق لیپوپلیساکارید انجام شد. برای القا آسیب حاد کلیه، لیپوپلیساکارید حل شده در نرمال سالین به میزان 10 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن یک ساعت بعد از تجویز آخرین نوبت کروسین به صورت داخل صفاقی به حیوانات تزریق شد. بیومارکرهای عملکرد کلیه و استرساکسیداتیو و همچنین فاکتورهای التهابی و ضد التهابی مورد ارزیابی قرار گرفتند.
یافتهها: در گروه لیپوپلیساکارید تحت تیمار با کروسین در دوز 50 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن در مقایسه با گروه لیپوپلیساکارید، سطح سرمی کراتینین (0.54±0.05, P<0.01) و BUN (25.80±2.40, P<0.05) کاهش معنیداری یافت و نیز شاخص مرتبط با استرساکسیداتیو کلیوی شامل MDA (2.75±0.22) بهطور معنیداری کاهش یافت و فعالیت SOD (5.57±0.36) بهطور معنیداری افزایش یافت (P<0.05). همچنین تیمار کروسین سبب کاهش معنیدار TNF-α (41.80±3.50, P<0.01) و افزایش IL-10 (52.90±3.30, P<0.05) در مقایسه با گروه لیپوپلیساکارید گردید.
نتیجهگیری: کروسین میتواند با مهار استرس اکسیداتیو و عوامل التهابی بافت کلیه از آسیب حاد کلیوی ناشی از لیپوپلیساکارید جلوگیری نماید.
آیناز کریمی، حکیمه قربانی، رضا قربانیپور، سیدعلی سیدمجیدی،
دوره 0، شماره 0 - ( 4-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: نهفتگی دندان مولر سوم فک پایین (Mandibular third molars: M3M) بایستی بلافاصله پس از تشخیص، تحت درمان قرار گیرد. این مطالعه به منظور تعیین فراوانی انواع الگوهای اسکلتی صورت در افراد دارای مولر سوم نهفته فک پایین انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی گذشتهنگر روی ۳۱۲ رادیوگرافی سفالومتری لترال و ۳۱۲ رادیوگرافی پانورامیک مراجعین (۱۳۰ مرد و ۱۸۲ زن با میانگین سنی 23.51±2.73 سال) دارای دندان مولر سوم نهفته دوطرفه فک پایین به بخش ارتودنسی دانشکده دندانپزشکی بابل در سالهای 1400-1388 (دوره 12 ساله) انجام شد. الگوهای اسکلتی ساژیتال با استفاده از زاویه ANB و Wits appraisal مورد بررسی قرار گرفتند. نوع صورت با استفاده از زاویه محوری صورت به مزوفاسیال، براکیفاسیال و دولیکوفاسیال طبقهبندی شدند. طول فک پایین اندازهگیری و به کوتاه، نرمال و بلند طبقهبندی شد. میزان نهفتگی مولر سوم فک پایین با استفاده از طبقهبندی وینتر و سیستم Pell & Gregory به صورت رادیوگرافی ارزیابی شد.
یافتهها: الگوی رشد دولیکوفاسیال شایعترین (39.7%) و پس از آن براکیفاسیال (34%) و مزوفاسیال (26.3%) تعیین شد (P<0.05). کلاس اسکلتی I شایعترین (44.6%) بود و پس از آن کلاس II (40.4%) و کلاس III (15.1%) قرار داشتند (P<0.05). طول فک پایین بلند 45.8%، طول فک کوتاه 30.8% و طول فک طبیعی 23.4% تعیین شد (P<0.05). شایعترین نوع نهفتگی M3M مزیوانگولار (50%) بود و پس از آن عمودی (33%)، افقی (10.3%) و دیستوانگولار (6.7%) تعیین شدند (P<0.05). طبق طبقهبندی Pell & Gregory نهفتگیهای کلاس A (45.8%) و B (45.8%) به طور قابل توجهی بیشتر از کلاس C (8.3%) تعیین شدند. در مورد رابطه راموس، کلاس P1 (47.4%) و P2 (44.9%) شایعتر از P3 (7.7%) تعیین شدند (P<0.05).
نتیجهگیری: الگوی دولیکوفاسیال، طول فک پایین بلند و کلاس II اسکلتال در بین بیماران دارای دندان عقل نهفته شایعترین بودند. مزیوانگولار، کلاس A/B و کلاس P1 شایعترین انواع نهفتگی بودند. این یافتهها احتمال وجود ارتباط بین مورفولوژی اسکلتال صورت و نهفتگی دندان عقل را برجسته میکند.
محسن صدرطلب، کیوان حجازی، حمید معرفتی،
دوره 0، شماره 0 - ( 4-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: تمرین تناوبی با شدت بالا برای بهبود عملکرد ورزشی بسیار مؤثر است. با این حال، استرس مکانیکی و متابولیکی شدیدی که با آن همراه است؛ میتواند باعث ایجاد التهاب قابل توجه پس از ورزش و اختلالات بیوشیمیایی گذرا شود. این مطالعه به منظور مقایسه اثر شش هفته تمرین تناوبی با شدت بالا همراه با مکملدهی ال-آرژنین بر سطح اینترلوکینهای 6 و 10 و آنزیمهای کبدی در بازیکنان فوتبال انجام شد.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی روی 20 بازیکن فوتبال نیمهحرفهای داوطلب در شهرستان مشهد طی سال 1404 انجام شد. آزمودنیها بهطور تصادفی ساده در دو گروه تمرین + مکمل و گروه تمرین + دارونما قرار گرفتند. مداخله به مدت شش هفته و شامل سه جلسه تمرین در هفته برای گروههای تمرین تناوبی با شدت بالا بود. نمونهگیری خونی در دو مرحله (پیشآزمون و پسآزمون) هر دو در ساعت 8 صبح و پس از ۱۲ ساعت ناشتایی صورت پذیرفت. غلظت سیتوکینها با استفاده از روش آزمایشگاهی الایزا و آنزیمهای کبدی (ALT و AST) با استفاده از روشهای فتومتریک استاندارد و دستگاه اتوآنالایزر تعیین شد.
یافتهها: در مرحله پسآزمون، گروه تمرین + مکمل نسبت به گروه دارونما افزایش آماری معنیداری در سطح اینترلوکین-۱۰ و کاهش آماری معنیداری در سطح آلانین آمینوترانسفراز مشاهده شد (P<0.05). در مقایسه میانگینهای درونگروهی، سطح اینترلوکین-6 در گروه تمرین + مکمل کاهش آماری معنیداری یافت (P<0.05) و در گروه دارونما به همراه دارونما تغییر معنیداری دیده نشد. در صورتی که سطح اینترلوکین-۱۰ در پایان دوره مداخله تمرین به همراه مکمل افزایش آماری معنیدار یافت (P<0.05)؛ اما در گروه تمرین به همراه دارونما تغییر معنیداری دیده نشد. سطح آسپارتات آمینوترانسفراز و آلانین آمینوترانسفراز در گروه تمرین به همراه مکمل کاهش آماری معنیدار یافت (P<0.05)؛ در صورتی که در گروه تمرین به همراه دارونما در سطوح آسپارتاتآمینوترانسفراز و آلانینآمینوترانسفراز تغییر آماری معنیداری یافت نشد.
نتیجهگیری: تمرین به همراه مکمل سبب افزایش معنیداری سطح اینترلوکین-۱۰ و کاهش معنیدار سطح اینترلوکین-۶ و آنزیمهای کبدی میگردد.
فرشته زرافشان، رحمتالله شریفیفر، سمیه قربانی، پژمان خوارزم،
دوره 0، شماره 0 - ( 4-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: زخم پای دیابتی (Diabetic Foot Ulcers: DFU) از جمله عوارض اصلی دیابت است که اغلب منجر به بستری شدن در بیمارستان، قطع عضو و عود بیماری میشود. این مطالعه به منظور تعیین پیشبینیکنندههای قطع عضو و عود در بیماران بستری مبتلا به زخم پای دیابتی انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی پرونده 224 بیمار (123 مرد و 101 زن) با میانگین سنی 59.3±3.11 سال بستری شده با زخم پای دیابتی انجام شد. متغیرهای استخراجشده شامل سن، جنس، قومیت، شغل، مدت زمان ابتلا به دیابت، زمان تشخیص دیابت تا ایجاد زخم، وضعیت سیگار کشیدن، شدت زخم در زمان پذیرش (درجه واگنر)، انواع درمان دریافتی (آنتیبیوتیک، دبریدمان، قطع عضو)، فراوانی عود و مقادیر آزمایشگاهی بستری (HB، WBC، ESR، CRP و HbA1C) بودند. پیامدهای اولیه شامل قطع عضو در بیمارستان (هر سطحی) و عود مکرر زخم اولیه در همان محل با تعداد 2 دوره و بیشتر بودند.
یافتهها: درجه واگنر غالب 5-2 با بیشترین درجه 2 تعیین شد. قطع عضو و عود مکرر به ترتیب 31.3% و 40.2% تعیین شد. افزایش سطح هموگلوبین با کاهش شانس قطع عضو همراه بود (95%CI: 0.52-0.86, OR=0.67, P<0.002) و افزایش WBC با افزایش شانس پیامد ارتباط داشت (95%CI: 1.02-1.23, OR=1.12, P<0.018). درجه 4 واگنر (95%CI: 2.18-11.94, OR=5.10, P<0.001) و درجه 5 واگنر (95%CI: 3.89-39.51, OR=12.40, P<0.001) در مقایسه با درجات 1 و 2 واگنر بهطور معنیدار با افزایش شانس قطع عضو همراه بودند. افزایش سطح هموگلوبین بهازای هر g/dL 1 با کاهش معنیدار شانس عود همراه بود (95%CI: 0.58-0.94, OR=0.74, P<0.012). در حالی که افزایش WBC بهازای هر 1´10^3/µL با افزایش معنیدار شانس عود مرتبط بود (95%CI: 1.01-1.18, OR=1.09, P<0.026). درجه 4 واگنر (95%CI: 1.42-7.44, OR=3.25, P<0.005) و درجه 5 واگنر (95%CI: 1.78-12.91, OR=4.80, P<0.002) در مقایسه با درجات 1-2 واگنر بهطور معنیدار با افزایش شانس عود مرتبط بودند. همچنین مصرف سیگار با افزایش شانس عود همراه بود (95%CI: 1.05-3.63, OR=1.95, P<0.034).
نتیجهگیری: سطح هموگلوبین، تعداد گلبولهای سفید خون، درجه واگنر و سیگار کشیدن از پیشبینی کنندههای کلیدی قطع عضو و عود در بیماران مبتلا به زخم پای دیابتی هستند.
دکتر مهران فرج الهی، دکتر عبدالجلال مرجانی، دکتر تیمور آهنگری، محمدعلی وکیلی، دکتر نورمحمد سقلی،
دوره 1، شماره 1 - ( 1-1378 )
چکیده
باکتریوری در میان دختران، به نحو چشمگیری، شایع تر از پسران است. به همین علت، غربالگری کودکان بدون علامت، از نظر وجود باکتریوری، قبل از اینکه آسیب کلیوی ایجاد شود، لازم می باشد. در این بررسی، نمونه های ادراری از 642 نفر از دانش آموزان دختر 6 تا 11 ساله مدارس بندر ترکمن، جمع آوری شد و بوسیله کشت و آزمایش کامل ادرار، مورد بررسی قرار گرفت. 15 نفر از دختران، باکتریوری قابل ملاحظه ای (5^10 کلنی یا بیشتر در هر میلی لیتر ادرار) داشتند، 11 نفر نیز دارای پیوری (5 لکوسیت یا بیشتر در هر زمینه میکروسکوپی با درشت نمایی قوی) بودند، 6 مورد از نمونه، هم، باکتریوری قابل ملاحظه ای داشتند، هم، دارای پیوری بودند و در 5 مورد، پیوری استریل وجود داشت. همچنین در ادرار شش نفر از دختران نیتریت مشاهده شد و تمامی نمونه های ادرار که دارای نیتریت بوده اند، کشت مثبت داشتند. میزان شیوع باکتریوری در این مطالعه 2.3% بوده است و اغلب کودکانی که باکتریوری داشتند، بدون علامت بودند. همچنین در این مطالعه، E.coli تنها عامل بیماریزایی بود که از کشت نمونه های ادرار بررسی شده استخراج گردید.
دکتر وحید خوری، دکتر سیدمحسن نایب پور، دکتر یونس اشرفیان، دکتر عباس حاجی آخوندی،
دوره 1، شماره 1 - ( 1-1378 )
چکیده
گیاهان دارویی، به دلیل سهولت دسترسی، کاهش عوارض جانبی و قیمت مناسب، به عنوان جایگزین های شایسته داروهای شیمیایی، همواره مورد توجه بوده اند، از طرفی تاکنون داروی ایده آل در درمان طیف وسیع تاکی آریتمی های فوق بطنی تعریف نشده است. تدابیر دارویی بدلیل وجود عوارض جانبی و احتمال تشدید آریتمی همواره با عدم کارایی در درمان این نوع آریتمی ها روبرو شده اند. باتوجه به گزارش های در منابع مختلفی که در مورد اثرات قلبی و عروقی گیاه سرخاب کولی فارموکولوژیک و (Phytolacca decandra) طب سنتی دیده می شود، تصمیم گرفته شد که با کمک مدل تجربی قلب ایزوله موش اثرات غلظت های صحرایی الکتروفیزیولوژیک گره دهلیزی-(Langandrof) مختلف عصاره متانولی این گیاه بر روی خواص بطنی مورد مطالعه قرار گیرد. نتایج این تحقیق بیانگر این مسئله می باشند که عصاره متانولی گیاه سرخاب کولی در یک مدل وابسته به غلظت سبب تقویت پارامترهای الکتروفیزیولوژیک گره دهلیزی-بطنی شده و با مکانیسم احتمالی شبه پاراسمپاتیکی، می تواند نقش ضد آریتمی فوق بطنی این گیاه را مطرح کند.
دکتر سکینه محمدیان، دکتر حمیدرضا بذرافشان، دکتر فریدون عزیزی، محمدعلی وکیلی،
دوره 1، شماره 1 - ( 1-1378 )
چکیده
در یک بررسی (مورد شاهدی)، 58 بیمار تالاسمی ماژور – که جهت دریافت خون مراجعه می کردند – با 46 فرد سالم، از نظر اندازه تیروئید و عملکرد آن، مورد مطالعه قرار گرفتند. در این بررسی، بیماران تالاسمی به دو گروه تقسیم شدند: گروه یک، بیماران با فریتین کمتر از 1500 (31 نفر)، گروه دو با فریتین بیشتر از 1500 (27 نفر) و گروه سوم تحت عنوان: گروه شاهد (46 نفر)، مورد مقایسه قرار گرفتند. از 31 بیمار گروه اول، 26 نفر (84%) تیروئید طبیعی و فقط 5 بیمار (16%) گواتر داشتند. از 27 بیمار گروه دوم، 5 نفر (19%) تیروئید طبیعی و 22 بیمار (81%) گواتر داشتند. در گروه شاهد، (89%) تیروئید طبیعی و (11%) گواتر، مشاهده شد که تفاوت بین گروه دو با گروه شاهد، معنی دار بوده است (P<0.01). میانگین T3 و T4 گروه یک با گروه شاهد اختلاف معنی دار نداشت. در گروه دو بطور معنی دار، T4 پایینتر و TSH بالاتر از گروه شاهد بود. شواهد نشان داد که بروز (گواتر) در بیماران تالاسمی با کنترل بد (فریتین بالاتر از 1500) شایع تر بوده است، در نتیجه این بیماران بیشتر در ریسک کم کاری تیروئید قرار دارند.
محسن سعیدی، دکتر حسن برادران، دکتر محمدرضا هاتف،
دوره 1، شماره 1 - ( 1-1378 )
چکیده
آنتی بادی های ضد سیتوپلاسم نوتروفیل (ANCA)، علیه اجزای لیزوزومی و گرانول های اولیه سلول های میلوئیدی (نوتروفیل ها و مونوسیت ها)، در بعضی بیماری های روماتیسمی و نیز در بیماری وگنر بوجود می آید. این آنتی بادی ها، علاوه برآنکه ممکن است در بروز ضایعات عروقی دخالت داشته باشند، ارزش تشخیصی نیز دارند، بطوری که حساسیت و اختصاصی بودن سنجش (ANCA) در بیماری وگنر، در حدود 95-90% است. بنابراین با احتمال اینکه در بیماری های SLE و RA و WG نیز این آزمایش از حساسیت و ویژگی بالایی برخوردار می باشد، بر روی سرم 65 نفر از بیماران مبتلا به RA و 42 نفر از بیماران مبتلا به SLE، بررسی هایی صورت گرفت. با استفاده از روش ایمونوفلورسانس غیر مستقیم، دو الگوی رنگ پذیری مشاهده شد: (C-ANCA) یا نوع سیتوپلاسمی که در 88% موارد آنتی بادی از نوع Anti-PR3 می باشد و (P-ANCA) یا حاشیه هسته ای که شامل آنتی بادی های ضد میلوپراکسیداز (MPO)، لاکتوفرین (LF)، و کاتپسین G یا (CG) و الاستاز (HLE) و لیزوزیم (LZ) هستند. بعلاوه حساسیت (Sensitivity) آن برای بیماران (SLE) در رقت 1/128، برابر 8% و ویژگی (Specificity) برابر 85.1% و برای بیماران RA در رقت 1/16 دارای حساسیت 32.2% و ویژگی 87.5% می باشد.
دکتر موسی احمدپور، محمدعلی وکیلی،
دوره 1، شماره 1 - ( 1-1378 )
چکیده
در این مطالعه به منظور بررسی ارتباط بین تغذیه با شیر مادر و رشد کودکان بستری شده در بیمارستان، پارامترهای پایش رشد 324 کودک زیر سه سال، هنگام بستری شدن در بیمارستان به همراه شکل تغذیه در 6-4 ماه اول زندگی و زمان شروع تغذیه کمکی، ثبت گردید و پس از تجزیه و تحلیل، نتایج زیر بدست آمد: 58% جمعیت، پسر و 42% دختر بودند، 55.6% جمعیت زیر یکسال و 44.4% بالای یکسال سن داشتند. در 6-4 ماه اول زندگی 67.3% (218 مورد) انحصارا با شیر مادر، 21.3% (69 مورد) با شیر مادر به همراه شیر غیر مادر (شیر گاو، شیر خشک و شیر پاستوریزه) و 11.4% (37 مورد) فقط با شیر غیر مادر تغذیه شده اند. 44.8% بیماران وزن برای سن زیر صدک 5 و 53.7% قد برای سن زیر صدک 5 و 26.9% جمعیت دور سر زیر صدک 5 منحنی NCHS داشتند. 77.8% شیرخواران زیر شش ماه که وزن برای سن آنها زیر صدک 5 واقع می شد، یا اصلا شیر مادر نخورده بودند یا با شیر مادر همراه شیر غیر مادر تغذیه شده بودند. از طرف دیگر 72.2% بیماران با صدک وزنی 5 تا 100 به تنهایی با شیر مادر در 4 تا 6 ماه اول زندگی تغذیه شده بودند. ارتباط موجود بین دو موضوع فوق معنی دار بوده است (P<0.03). از مقدار 48.7% شیرخواران 12-6 ماهه که وزن برای سن آنها زیر صدک 5 واقع می شد، 63.2% آنها طی 6-4 ماه اول زندگی با شیر مادر تغذیه نشده بودند و یا تغذیه کمکی را در زمان مقرر شروع نکرده بودند. نسبت وزن به قد بیماران در مقایسه با وزن به قد استاندارد برای همان سن (معیار مک لورنس) نیز نشان می دهد که 49.2% شیرخواران زیر شش ماه دارای درجاتی از سوء تغذیه می باشند که 74.2% آنها نیز انحصارا با شیر مادر تغذیه نشده بودند (P<0.03) نتیجه نشان می دهد که شیر مادر به تنهایی در شش ماه اول زندگی و همراه با شروع بموقع تغذیه کمکی، بعد از شش ماهگی، می تواند جنبه های رشدی برتر را نسبت به سایر روش های تغذیه ای فراهم نموده، از بروز سوء تغذیه در ماه های بعدی نیز جلوگیری نماید.
دکتر رامین آذرهوش،
دوره 1، شماره 1 - ( 1-1378 )
چکیده
مغز استخوان را می توان حتی در بیماران سرپایی که به کلینیک ها مراجعه می کنند، با کمترین خطر، نمونه برداری کرد. نمونه برداری معمولا به دو روش: آسپیراسیون و بیوپسی صورت می گیرد. آسپیراسیون مغز استخوان از بسیاری از جهات، همچون: سهولت و ارزش تشخیصی، در اکثر بیماری های خونی، بیش از بیوپسی کاربرد یافته است. در شرایط خاصی انجام آسپیراسیون برای مقاصد تشخیصی امکان پذیر نیست، لذا بایستی به تنهایی در مورد نمونه بیوپسی به قضاوت پرداخت. از طرفی ارزیابی ذخایر آهن مغز استخوان، در تشخیص پاره ای از بیماری های هماتولوژیک مثل: انواع آنمی ها، اهمیت ویژه ای دارد، بطوری که ارزیابی ذخیره های آهن و سیدروبلاست ها، امکان دسته بندی کم خونی های میکروسیتی را به صورت فقر آهن، کم خونی بیماری مزمن و کم خونی سیدروبلاستی فراهم می آورد. چنانچه نتوان مغز استخوان را آسپیره کرد (Dry tap) انجام بیوپسی برای ارزیابی های فوق تنها راه موجود می باشد. مطالعه انجام گرفته بر روی 75 نمونه آسپیراسیون و بیوپسی همزمان مغز استخوان نشان داده است که حساسیت رنگ آمیزی آهن در بیوپسی نسبت به رنگ آمیزی آهن در آسپیراسیون بعنوان آزمون طلایی، 88%، ویژگی آزمون معادل 64%، ارزش اخباری مثبت آن 56.5% و ارزش اخباری منفی مذکور 91% می باشد و استفاده از آن می تواند در موارد خاصی – که انجام آسپیراسیون با موفقیت همراه نبوده است – اطلاعات سودبخشی را در اختیارمان قرار دهد.
علیرضا خوش بین خوش نظر، دکتر حسین مزدارانی،
دوره 1، شماره 2 - ( 4-1378 )
چکیده
در این تحقیق حساسیت آزمون میکرونوکلئوس برای مانیتورینگ آثار کلاستوژنیک نوترون های سریع در دزهای پایین مورد بررسی قرار گرفت. موش های سوری نر با سن 12 هفته تحت تابش نوترون های سریع صادره از منبع آمرسیوم-برلیوم قرار گرفتند. دزهای دریافتی، 1.5، 2.25، 3.375، 5.06 سانتی گری بود. در زمان های 24، 48 و 72 ساعت پس از تابش دهی، موش ها به روش Cervical dislocation کشته شده و استخوان ران آنها خارج گردید. با استفاده از سرم جنینی گوساله، مغز استخوانشان خارج و سوسپانسیون سلولی تهیه شده، به روش مای گرانوالد گیمسا رنگ آمیزی شد و مورد تحلیل میکروسکوپی قرار گرفت. برای هر نمونه، 2000 سلول پلی کروماتیک اریتروسیت (PCE) و به همین میزان، سلول نوروکروماتیک اریتروسیت (NCE) شمارش شدند و فراوانی میکرونوکلئی در سلول های PCE محاسبه شد. در این بررسی مشاهده شد با افزایش دز تابشی، میزان سلول های PCE واجد میکرونوکلئوس افزایش یافته است. در زمان 24 ساعت با افزایش دز تابشی اختلاف معنی داری بین گروه ها از لحاظ بسامد در MNPCE بوجود آمد (P=0.0003) بطوری که بسامد MNPCE دز 5.06 سانتی گری با گروه شاهد و گروه 1.5 سانتی گری دارای اختلاف معنی داری بود (P=0.05). نتیجه اصلی از این تحقیق گرفته شد آن بود که آزمون میکرونوکلئوس روشی کم هزینه و حساس برای مانیتورینگ آثار کلاستوژنیک پرتوهای LET بالا در دزهای پایین می باشد.
دکتر عزت الله قائمی، دکتر کیومرث قاضی سعیدی، مایا بابائی کوچکسرائی،
دوره 1، شماره 2 - ( 4-1378 )
چکیده
اثر غلظت های مختلف استرپتومایسین بر رشد سویه های مایکوباکتریوم توبرکلوزیس در این مطالعه مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که در سویه های مقاوم به این دارو افزودن 0.1 میکروگرم در میلی لیتر استرپتومایسین به محیط لوون اشتاین، می تواند زمان ظهور کلنی را 7-5 روز کاهش دهد و افزودن حساس 0.01 میکروگرم در میلی لیتر از این دارو به محیط پایه لوون اشتاین، ظهور کلنی سویه ها را 5-1 روز تسریع نماید. سازوکار دقیق این عمل نامشخص است ولی ممکن است بعلت اثر استرپتومایسین روی پورین ها باشد که نقش انتقال مواد غذایی را به عهده دارند. وجود غلظت های پایین (0.1، 0.01 میکروگرم در میلی لیتر) استرپتومایسین در محیط لوون اشتاین سبب تغییر شکل کلنی در بعضی از سویه ها می شود.
غلامرضا وقاری،
دوره 1، شماره 2 - ( 4-1378 )
چکیده
این بررسی با هدف تعیین الگوی رشد جسمی کودکان فارسی زبان (بومی) روستاهای شهرستان گرگان و روی 491 کودک در 20 روستا که به شیوه تصادفی ساده انتخاب شدند، صورت پذیرفته است. برای مقایسه، از اندازه های قد و وزن استاندارد NCHS استفاده شده است. نتایج بررسی نشان داد که در تمامی گروه های سنی، قد و وزن کودکان تحت بررسی پایین تر از استاندارد NCHS می باشد. تاخیر رشد قدی بیشتر از تاخیر رشد وزنی به چشم می خورد. تاخیر رشد قدی در تمامی سنین بطور یکنواخت دیده می شود ولی تاخیر رشد وزنی در سال های اولیه زندگی اندک و با افزایش سن بیشتر می شود. در مجموع بعد از دوره شیرخوارگی میزان شیوع سوء تغذیه افزایش می یابد.
دکتر بهروز قاضی مقدم، دکتر پرویز جبل عاملی،
دوره 1، شماره 2 - ( 4-1378 )
چکیده
در این بررسی 32 بیمار که فقط یک تومور سطحی مثانه (T?-T1 stage) داشتند، از حیث میزان کارآیی ب.ث.ژ و اینترفرون آلفا در جلوگیری از عود تومور و نیز تحمل آنان به دو درمان فوق الذکر مورد مقایسه قرار گرفتند. هیچکدام از این بیماران قبلا تومور نداشته و یا برای آنها درمان های ایمونوتراپی انجام نشده بود. بیماران بطور تصادفی به دو گروه 16 نفره تقسیم شدند و دو هفته بعد از برداشتن تومور که معمولا یک تومور سطحی از نوع TCC بود، مورد درمان قرار گرفتند. به گروه اول مقدار 10 میلیون واحد اینترفرون آلفا به صورت هفتگی و در هفت بار و در گروه دوم مقدار 120 میلی گرم ب.ث.ژ باز هم به صورت هفتگی و در هفت وهله تزریق گردید. عود تومور از گروه اول (اینترفرون) در 8 نفر (50%) و از گروه دوم (ب.ث.ژ) در 3 نفر (18.5%) مشاهده شد (P=0.07). همچنین متوسط عود تومور در گروه اول 0.046 عود به ازای هر شخص-ماه (Patient-month) و در گروه دوم 0.015 عود به ازای هر شخص-ماه بود. خطر نسبی برابر 3 با حدود اطمینان 95% بین 10.38-0.87 بود. اما در گروه اینترفرون فقط 4 تن و در گروه ب.ث.ژ 13 تن از بیماران دچار عوارض جانبی داروها شدند. این مطالعه نشان داد که مصرف داخل مثانه ای داروی اینترفرون آلفا در مقایسه با ب.ث.ژ همراه با عود بیشتر ولی عوارض جانبی کمتر بوده است. با درنظر گرفتن قیمت بالای داروی اینترفرون در مقایسه با ب.ث.ژ و عود بیشتر تومور پس از مصرف اینترفرون، علی رغم عارضه جانبی کمتر مصرف این دارو، در کشورمان توصیه نمی شود.
علی اکبر عبداللهی، رضوان زرکشان، دکتر طالب آزرم،
دوره 1، شماره 2 - ( 4-1378 )
چکیده
اکثر بیمارانی که در مرحله انتهایی سرطان بسر می برند از درد و رنج شکایت دارند و روش های مختلف تسکین درد در این بیماران همیشه جزء اهداف مهم مراکز بهداشتی-درمانی کشورهای مختلف بوده است. پس براین اساس پژوهشی نیمه تجربی به منظور بررسی تاثیر انفوزیون مداوم و تزریق متناوب مرفین در میزان تسکین درد بیماران مبتلا به سرطان در بیمارستان سیدالشهداء اصفهان انجام گرفت. روش نمونه گیری غیر احتمالی آسان، تعداد نمونه ها 11 نفر زن و 9 نفر مرد بوده است که در مرحله انتهایی سرطان قرار داشته اند. ابزار گردآوری داده ها چک لیستی بوده است که شامل دو قسمت است. قسمت اول مشخصات جمعیت شناختی بیماران را در برمی گرفت که با استفاده از مشاهده و مصاحبه ثبت گردید و قسمت دوم به میزان درد بیماران مربوط بود که با نمودار مقایسه بصری (VAS) هردو ساعت توسط بیمار علامت زده و میانگین 24 ساعت تسکین درد معلوم می شد، سپس داده های بدست آمده با روش های آماری توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند. نتایج نشان داده است که روش انفوزیون مداوم نسبت به روش تزریق متناوب مرفین در تسکین درد بیماران مبتلا به سرطان موثرتر است (P<0.03). در این بررسی معلوم شد که متغیرهایی چون سن، جنس و نوع سرطان با روش های عرضه مرفین به بیماران و کاهش درد آنها، رابطه معناداری ندارند.